خرید بک لینک

کاش می فهمیدم ،
ته آن کوچه ی بن بست ،
رد پای کدام خاطره بر جا مانده ،
که پر است از ته سیگار !
برگ مو می ریزد و 1 ،
با کلاهی در دست ،
هر چه دلتنگی هست ،
می دمد در سیگار ،
بی گمان پوتینش ، بی سبب سنگین نیست ،
مرد تنها بی شک ، بی سبب غمگین نیست ،
مهر خاموشی برلبِ سیگارش ،
می فشارد آنچنان که ،
می فشارد با پا ، بر ته سیگارش !
پوتین ها جفتند و پاها جفت تر ،
لیک سرباز تنها !
کاش جای سیگار ،
یک انار در دست داشت ،
شاید ،
از جانب یاری !

کوچه آن کوچه ی بن بست قدیمی ست ،
خانه ها ترک خورده ولی پا برجا ،
لیکن ،
مرد امروز دیگر  ،
پسرِ دیروز نیست
#پریسا

#بداهه

البته که همه ی سربازها سیگار نمی کشند

خدا نگهدار همشون باشه

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۰ ساعت 19:31 توسط پریسا حیدری  | 

برچسب: نویسنده: نیکان حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 6:19

صفحه بندی