کاش می فهمیدم ،
ته آن کوچه ی بن بست ،
رد پای کدام خاطره بر جا مانده ،
که پر است از ته سیگار !
برگ مو می ریزد و 1 ،
با کلاهی در دست ،
هر چه دلتنگی هست ،
می دمد در سیگار ،
بی گمان پوتینش ، بی سبب سنگین نیست ،
مرد تنها بی شک ، بی سبب غمگین نیست ،
مهر خاموشی برلبِ سیگارش ،
می فشارد آنچنان که ،
می فشارد با پا ، بر ته سیگارش !
پوتین ها جفتند و پاها جفت تر ،
لیک سرباز تنها !
کاش جای سیگار ،
یک انار در دست داشت ،
شاید ،
از جانب یاری !
کوچه آن کوچه ی بن بست قدیمی ست ،
خانه ها ترک خورده ولی پا برجا ،
لیکن ،
مرد امروز دیگر ،
پسرِ دیروز نیست
#پریسا
#بداهه
البته که همه ی سربازها سیگار نمی کشند
خدا نگهدار همشون باشه
برچسب:
نویسنده: نیکان حسینیپور