در سرزمینی کهن، سه شهر همسایه بودند: افراطیها، تفریطیها و تعادلیها.
حکیم و فرزانه آن دیار، فرمانی داد: "بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید." و برای آزمون، به هر شهر یک "دانه گندم جاودان" بخشید.
اهالی افراطیها، با حرص تمام، همه ی دانهها را یکباره کاشتند و چنان انبارها انباشتند که گندمها فاسد شد.
اهالی تفریطیها، از ترس پایان نعمت، دانه را در صندوقی نهادند تا به خاکسترِ بیثمر تبدیل شد.
اما خردمندان تعادلیها، دانه را کاشتند، به اندازه نیاز هر روز درو کردند، و بخشی را نیز برای نیازمندان دیگر شهرها فرستادند.
سپس نوبت آزمون آب رسید. سه رود از کوهستان جاری شد.
افراطیها سدها بستند و آب را راکد کردند تا بیماری در آن لانه کرد.
تفریطیها تنها به چکیدن قناتهای خشکیده بسنده کردند و از تشنگی رنج بردند.
اما تعادلیها جویباری به وسعتِ نیازِ هر خانه روان ساختند و آسیابهای شهر با نغمه زندگی به چرخش درآمد.
حکیم پند داد:
"اسراف، تنها پرخوری نیست؛ محروم کردن خود و دیگران از نعمت نیز اسراف است. نعمت، چون رود، باید جاری باشد تا زنده بماند."
از آن روز، شهر تعادلیها "دارالکرامه" نام گرفت، جایی که کودکان در مکتبها میآموزند:
"بخور و بیاشام، ولی به اندازه؛ که زیادهروی و کوتاهی، هر دو، تباهی میآورد."
داستانی کوتاه از پریسابرای شاگردام( کلاس چهارم دبستان)
