ما آدمها خیلی وقتا رؤیاهامونو زندگی میکنیم .حتی از همون دوران کودکی در آرزوی رسیدن به رؤیاهامون زندگی میکنیم، قد میکشیم ، تلاش میکنیم، می خندیم و گریه میکنیم. چشم که باز میکنیم ، می بینیم نوجوان شدیم و آرزوها و رؤیاهامونم بزرگتر شدن و به ما چشمک میزنن . و میرسیم به جوانی ...
امان از این جوانی ! تمام نقشه ها و رؤیاها و آرزوها و خواسته ها رو تحت تاثیر قرار میده ، انگار نه انگار تا دیروز غلام حلقه به دوش رؤیاهات بودی . یه آدم دیگه میشی ، انگار روح جوانی ما رو هیپنوتیزم میکنه ! ما رو میکشونه به ناکجا آباد ! به آن سوی زندگی ، به عشق ، به دیوانگی ، به تصمیمهایی که تا قبل از این ازش فرار کرده بودی . به قدری جوانی ما رو در خودش حل میکنه که دیگه یادمون میره قبلا چه حالتی داشتیم ، خمیرمایه مون چی بود ؟ چه خواسته بودیم از زندگی . شاید به خاطر همینه که جوانی هیچوقت تکرار نمیشه ، انگار به خواب و رؤیای شیرینی فرو رفتی و حتی گذر زمان رو متوجه نمیشی ، اصلا نمی فهمی چطور از بیست سالگی به سی سالگی رسیدی ! انگار همش یک سال بوده نه ده سال . یهو دور و بر خودتو می بینی و متوجه میشی مادر شدی ، پدر شدی ، بزرگ شدی . تقویم بهت میگه که بیدار شو ، باید بزرگ شدن رو باور کنی ، مسئولیت رو قبول کنی . الان تو دیگه من نیستی ، مایی !
بله زندگی همینه ، باید قبول کنی ، اگه خوبیهاش رو میخوای ، سختیهاشم باید بخوای .
چند سال بعد وقتی کم کم به شرایط جدید عادت کردی ، مسلط شدی به موقعیت فعلیت ، تازه مغزت سر جاش میاد که بابا ! تو همون آدمی هستی که کلی خواسته و آرزو داشتی ! یه عالمه رؤیا داشتی ! هنوز هم فرصت هست ، بیدار شو و برای رسیدن به اونا تلاش کن . شاید نتونی به همش برسی اما به یکیشم برسی یعنی تونستی .
شاید زندگی ما آدما از همینجاست که تازه شروع میشه ، شروع دوباره ، اما اینبار با عقل و عشق و مسئولیت .
چهل سالگی از راه میرسه و پخته تر از قبل به زندگی نگاه میکنی ، قدر داشته هاتو میدونی و اونا رو حفظ میکنی ، از تک تک لحظه هات میخوای استفاده کنی ، غنیمت میشمری بقیه ی عمرت رو ، قدر خانواده و دوستای واقعیت رو بیشتر میدونی و در کنار همه ی اینا ، با وقار و آگاه ، میری به دنبال رؤیاهات!
شاید جوانی یه ایستگاه بود و قطاری که اونجا ایستاد و خودت تنها مسافرش بودی، تو رو به ایستگاهی رسوند که اونجا صاحب چند تا همسفر عزیز شدی ، همسفرایی که قراره باقی سفرتو بااونا بگذرونی تا به ایستگاههای بعدی برسی ، و اگه عمرت کفاف بده ، صاحب همسفرای جدیدتر و شیرینتری هم بشی !
من با تمام وجود چهل سالگیمو دوست دارم و همینطور تمام کسانی رو که در کنارشون ایستگاههای زندگی رو یکی پس از دیگری گذروندم❤️
خدای مهربانم! برای همه چیز ازت ممنونم. الهی شکرت
پریسا❤️
