مرداد می آید ز راه و خاطراتم ،
چون پرتو خورشید می تابد به تقویم
گرم میشود هم پشت ما هم خانه ما ،
با یاد اول روزهای آشنایی
دیروز ، ما تنها، پی آینده بودیم
امروز هم دنبال فردا لیک با هم
تک می پریدند سرنوشتهامان از ترس ،
از وحشت بی اعتمادی ، از دلِ سنگ
رنجیده بودیم از تگرگ و از زمستان ،
دل بسته بودیم به هوای بعدِ اسفند
عشق آمد و پیوند خوردند سرنوشتها ،
آری بهار عشق آمد در جوانی
بخت یار بود و همچنان روز و مه و سال
هم سادگی همپای ما شد ، هم صداقت
آرام آرام این درخت پر بارتر شد
از میوه های آبدارش ، کاممان تر
هر چند غربت شاهد پیمان ما بود ،
لیکن خدا این رشته را با نام خود بست
کاشانه مان چون پر ز عطر و بوی گلهاست ،
بویی ز دلمردگی و از خستگی نیست
روی گل قالی نشستیم با دو گلدان
شمع و گل و پروانه ایم ،
آزاد و خندان
#پریساحیدری
برچسب:
نویسنده: نیکان حسینیپور