خرید بک لینک

تلخی عصرانه ام از قهوه نیست
من برای زنده ماندن ، مرده ام
بارها برگشته ام از مرگ و ترس ،
من برای شاد کردن ، زنده ام
می نویسم شاد و غمگین میشوم
کاغذ شعرم تعجب میکند
جوهر خودکار هم خشک می شود
دفتر شعرم به پایان میرسد
خاطراتم را همه پیچیده ام ،
لای نان و سبزی عصرانه ام
قند و چایی ، تلخ و شیرین میزنند
در کنار هم چو درد و چون دوا
لیک دلچسب اند و معنا بخش هم
چون تضاد آشتی و قهرها
یک طرف خورشید در حال عبور
آنطرفتر ماه وارد میشود
روز با عصرانه صرف میگردد و
در افق ، شب ، خودنمایی میکند
حبه قندم قهوه را میبوسد و
قهوه از ذوقش گوارا میشود
با صدای گامهای محکمش ،
تلخی عصرم چه شیرین میشود
با کلیدش قفل در وا میشود
هم در و هم قلب من وا میشود

#پریساحیدری

برچسب: نویسنده: نیکان حسینی‌پور تاريخ: شنبه 25 آبان 1398 ساعت: 21:46

صفحه بندی