همه چیزش خوب بود گذشته ها
دلخوشیهامان فراوان بود و پاک
در میان سفره های ساده مان ،
عطر نان و همدلی بود و حضور
جمعمان جمع بود و حوض خانه ها ،
عکس سیب و پرتقال و ماه بود ،
و صدای خنده های بچه ها ،
بهترین آهنگ شاد کوچه بود
هر بهار ما هم شکفته میشدیم ،
پا به پای دشت و صحرا و درخت
بوی عود و عیدی و اسفند و گل
هفت روز هفته چون هفت سین خوب
با شروع فصل تابستانِ گرم ،
گرم کار و لی لی و هم میشدیم
گونه هامان سرخ و لبها سرختر ،
یک برش از هندوانه دستمان
ماه شهریور که میشد پشت بام ،
جای فرش شسته بود و رختخواب
باز بود درها و دستها بازتر ،
توت و انگور ، هدیه همسایه بود
باد پاییزی که می آمد ز راه ،
قال و قیل مدرسه پر رنگ بود
هر قدم با همکلاسی میزدیم ،
زیر پامان سبز میشد از امید
دوستیها و رقابتهای ما ،
پاک و معصوم و صمیمی بود و گرم
زیر باران میدویدیم همچو باد
با همان کفش گلی و پای سرد
از در خانه که وارد میشدیم ،
عطر آش و نان گرم مادرم ،
سیرمان میکرد و سبزی بود و سیر ،
با پیاز و کاسه های گل سرخ
شب چله یک دقیقه بیشتر ،
گرم صحبتهای خوبان میشدیم ،
مادرم انار میریخت توی ظرف ،
از لب بابا ولی میریخت شعر
یاد روزهای گذشته ،
یک دم از من دور نیست
خوب میدانم که جای عشق و خوبی ،
گور نیست
#پریساحیدری
برچسب:
نویسنده: نیکان حسینیپور