سالها پیش ، وقتی که شرق و غرب و شمال و جنوب کشور رو گروههای تروریستی پر کرده بود ، و توی اخبار همش خبر از حمله های تروریستی بود و کشتن و به اسارت گرفتن زنها و بچه های بیگناه توسط گروههای القاعده و داعش و ....، یه شب دلم لرزید ، راستش کمی ترسیده بودم ، هنوز نه بچه ای داشتم که نگرانش باشم و نه مثل الان اینقدر دور از عزیزانم بودم ، اما ترسیده بودم ؛
قبل از خواب مثل هر شب اشهدمو دادم و آیه الکرسی خوندم و خوابیدم . یه خواب عجیب دیدم .
خواب نقشه ایران رو ! انگار که من از بالا داشتم به ایران نگاه میکردم . کشورمون درست شکل عکسهای هوایی ای بود که توی کتاب جغرافیای دوران مدرسه دیده بودم . همون شکل گربه ، همون دریاهای شمال و جنوب ، انگار من توی فضا بودم و روی کشورم زوم کرده بودم . یهو یه هواپیما رو تو آسمان دیدم که یکپارچه آتیش بود و همینطور از روی آسمون ایران میچرخید . تو عالم خوابم متوجه یه مرد شدم که داشت تک و تنها ، دونه دونه آجرها رو روی هم میذاشت و هرجایی از مرز ایران رو که خالی بود ، با آجرها پر میکرد .یه لحظه صورتشو دیدم ، یه مرد مسن با چشمهایی گیرا و موهای جو گندمی و سفید .توی خواب یه نفس راحت کشیدم و از خواب بیدار شدم .....
چند ماه بعد از اون خواب ، یه شب که با همسرم نشسته بودیم و اخبار رو تماشا میکردیم ، اون مرد رو توی مناطق جنگی نشون داد ، به نظرم آشنا اومد ، پرسیدم : این آقا کین ؟ همسرم جواب داد : "سردار سپاه قدس ، حاج قاسم سلیمانی "
یه لحظه خواب اون شب مثل برق از سرم گذشت ، بله خود همون مرد بود ، بدون اینکه دیده باشم یا شناخته باشمش ، به خوابم اومده بود تا دلمو قرص کنه ،
بعد از اون خبر ، شروع کردم تو اینترنت در موردشون تحقیق کردم تا بیشتر بشناسمشون ، و اونقدر شیفته شجاعت و روحیه شون شدم که به یکی از بهترینهای زندگیم تبدیل شدند . باید یه چیزی تو وجود آدم باشه که اینقدر محبوبیت ایجاد کنه و بی شک ایشون لایق شهادت بودند و به آرزوی دیرینه شون بحق رسیدند .
روحشون شاد و یادشون گرامی باد
#پی_نوشت: من یه دهه شصتی ام ، کسی که نه خودش و نه هیچ کدوم از اعضای خانوادش استخدام دولت نشده و به هیچ جا هم وابسته نیستم ، پس لطفا منو قضاوت نکنید .سپاس
#پریساحیدری
برچسب:
نویسنده: نیکان حسینیپور