راهش را به سمت قلبی باز کرده بود ، اما بعد از آن همه تلاش ، به یکباره مایوس و ناامید شد ؛
گویی قبل از او ، یکی دیگر جایش را گرفته بود .
عصبانی و سرخورده درست مانند غایبی که بعد از سالها دوری از خانه و خانواده ، در عین ناباوری کس دیگری را در جایگاه خود می بیند !
میخواست برود اما نتوانست . با خود گفت : باید بدانم که او کیست که از من جسورتر و قویتر بوده است . ناگهان همه جای قلب ، تاریک شد و صدایی شنیده شد : " من کینه ام " .
چه شباهتی !
" کرونا "، " کینه " !
هر دو قلب و ریه را نشانه میرویم ،
هر دو باعث مرگ میشویم ، اگرچه یکباره یا ذره ذره !
با بخاطر آوردن کینه از آدمها یا حتی از خود و جامعه ، نفس در سینه محبوس میشود و تنگی نفس نمود می یابد ؛
و تو کرونا !
تو هم مثل من تنگی نفس می آوری .
ما چقدر شبیه هم هستیم .
کرونا هاج و واج فقط می شنید و می دید ؛
ناگهان صدای مهربان پرستاری ، همه ی تاریکیها را روشن کرد و به یکباره قلب گرم شد ، آنقدر گرم و پر تپش که کینه ی سفت و سخت ، شروع به آب شدن کرد ، درست مانند تکه یخی در آتش !
کرونا سعی کرد خود را به جایی خنک برساند و البته تاریک ، اما همینطور قلب می تپید و می تپید و با هر تپش ، طنین زیبای صدای پرستار مهربان و پزشک دلسوز ، تمام اندامهای بیمار را درگیر میکرد ، خون زلالتر و گرمتر از قبل جریان می یافت و کرونا راهی جز متلاشی شدن نداشت .
آری ! کرونا و کینه یک شباهت دیگر نیز دارند : هر دو توسط عشق کشته میشوند ❤
با احترام به تمامی پرستاران و پزشکان و کادر درمانی دلسوز و مهربان و وظیفه شناس کشورم " ایران"
#پریساحیدری
برچسب:
نویسنده: نیکان حسینیپور