دستهایمان را میشوییم ، بیشتر و بیشتر اما هنوز هم احساس میکنیم که پاک نشدند ،
کوچه ها خالی ،
خلوت و ساکت ،
هوای پاک ،
همه جا تعطیل ،
رودخانه ها و جوی ها و دریاها پاکتر و زلالتر از قبل ،
درختان بدون ترس از تبر ، با تمام وجود نفس میکشند
پرندگان ، آزاد
شهر پاکیزه !
جانها عزیز !
فرصت فراوان اما گویی بسیار اندک !
آسمان شب پر ستاره تر ، ماه ماهتر!
آتش جنگها خاموش ،
و ما هنوز هم میشوییم دستها را ،
شاید دلتنگ همان شلوغی و ازدحام و جنگ و آلودگی هوا و آبهاییم ،
یا شاید هم این آلودگی ، آن آلودگی ای نیست که با این کارها پاک شود !
دنیا جای زیبایی بود ، آدمها نگذاشتند زیبا بماند ، ما نگذاشتیم ؛
شاید زنده یاد سهراب سپهری اگر امروز حضور داشت ، می سرود :
دستها را باید شُست ،
جور دیگر باید بود ....
خدایا اول تو ، آخر تو ❤
برچسب:
نویسنده: نیکان حسینیپور