خرید بک لینک
گاه می اندیشم به خودم
به تو و لحظه ی همراه شدن
و به این شهرِ غریب
گرچه سهراب سرود :
دور باید شد از این خاکِ غریب،
و یقین دارم که باید رُفت و رَفت،
ولی پاهایم عجیب در بندِ توست
در بند تو وُ بی کسی و تنهایی
گاه میخواهم که داد برآورم :
جای ماهی تنگ نیست، دریای آبی بایدش
گاه میخواهم به هر کس میرسم،
دردهای دل برایش وا کنم، در دلش آرام خود را جا کنم
و یقین دارم کسی محرم نیست
گاه میخواهم گریزم از زمان،
از همین لحظه که در آن مانده ام،
نه توان ماندن ست، نه هوای رفتن
نه جسارت بُریدن، نه پر و بالِ پریدن
به خودم میگویم:
به چه دل خوش کرده ای؟!
و به تو میگویم:
زندگی زیبا بود اگر سختش نمیکردی عزیز!
کاش میدانستی که خوشبختی،
حس عجیب وغریبی نبود که در دور دستها به دنبالش میگشتی،
به چه دل خوش کرده ای؟!
عمر میگذرد، لحظه ها میمیرند در حسرت دیدار فقط یک آشنا،
و تو همچنان نفس زنان، در حسرت دریا، سراب می بینی
کاش می فهمیدم من اینجا چکار دارم؟!
پریسا

برچسب: سراب,سراب قلبم,سراب رد پای تو,سراب نیلوفر,سراب گیان,سرابا,سراب هایده,سرابی,سرابيلهم من قطران,سراب عادل, نویسنده: نیکان حسینی‌پور تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 7:19

صفحه بندی